2021 July 24 - شنبه 02 مرداد 1400
نگاهی به «مغز استخوان»
کد مطلب: ٧٥٩ تاریخ انتشار: ٢٦ دي ١٣٩٩ - ١٦:٠٨ تعداد بازدید: 58
عمومی » دیدگاه و نظرات
رضا درستکار، سهیل کریمی
نگاهی به «مغز استخوان»

به گزارش سینمایی ها به نقل از تسنیم، ایمان در مسلخ، فیلم در برزخ! گرفتاری آن‌جاست که به‌زور (و گرای انتقادکنندگان سینمایی) تصمیم گرفته‌ایم حتما قصه بگوییم، قصه‌ای مهیب هم بگوئیم! این‌که این قصه چه گره‌ای از کار جهان فرو بسته ما می‌گشاید، بماند! در حالی که قبل‌تر باید اساساً می‌دانستیم که برای چه و برای که داریم فیلم می‌سازیم!؟

توصیه، بعضی حرف‌های تی وی را باید دور ریخت!

مغز استخوان حمیدرضا قربانی تصویر یک بزنگاه اخلاقی است و می‌خواهد میان عشق مادر-فرزندی، عشق همسری و شرع تقابل ایجاد کند.‌ هر کس موضعی می‌گیرد، اما فرض کنید پدری تنها شاهد قتل کردن پسرش باشد، اگر بگوید فرزندم می‌میرد، پس خونی پایمال می‌شود، تکلیف چیست؟ به نظرم فیلم موضع اخلاقی خود را نمی‌تواند روشن کند و به همین دلیل لنگ می‌زند گرچه کارگردان ادعای دیگری دارد.

یک قصه کاملا ساده و دم دستی که به ضرب و زور دیالوگ کش می‌آید. یک جورهایی ادای دین خاص کارگردان و نویسنده به مبتلایان بیماری‌های خاص

مغز استخوان فیلمی با نگرش مفهومی به موضوعی گرچه تکراری اما قابل توجه است و از منظر سینما از فیلم اول فیلمساز اندکی بیان پخته‌تر دارد این فیلمی متوسط اما  بامحتوا است.

مغز استخوان جزو فیلمهای جا مانده در سینمای اجتماعی است، فیلمی که سوژه داستانی‌اش را از یک مجموعه تلویزیونی با عنوان دیگری  به ارث برده است و در اجرا هم با یک دستی و بدون خلاقیت بصری پیش رفته است.

استخوانی بی مغز !مغز استخوان هم از آن فیلم های تلف شده است . همه اثر مبتنی بر شگفت زدگی در موضوع است . فقط می خواهد با یک موضوع تازه گفته نشده، تماشاگر را مبهوت کند که البته می‌کند چون تا کنون به این قضیه پرداخته نشده است .حمید رضا قربانی نمی‌داند وقتی موضوع بکر فضیلت محسوب می‌شود که در محیط درام بسط پیدا کند. اما ضربه اساسی را پایان بندی به فیلم وارد می‌کند. فیلمساز طرحی درانداخته که نمی‌تواند جمعش کند، بنابراین وا می‌گذارد بر عهده تماشاگر . پایان باز برای خودش تعریف دارد، اینکه هر جا فیلم قابل جمع نیست، ولش کند به امان خدا که نشد پایان باز .

در مجموع فیلم با موضوع بیماری پسر بچه به گره‌هایی می‌خورد که هر چه جلو می رود بیشتر ثابت می‌کند که بدرد هیچ کس نمی‌خورد.

مغز استخوان قصه‌ای خوب با دو ماجرای موازی که هر کدام توان و قابلیت این را داشت تا خط اصلی داستان یک فیلم سینمایی باشد. کارگردان و نویسنده با سخاوت، ما را همزمان در دل هردوی این ماجرا می‌برد. اما چه حیف که در پایان فیلم توقع تماشاچی از این همه ماجرایی که دیده،  برآورده نمی‌شود. مثل دونده ماراتنی که ناگهان در نزدیکی‌های خط پایان از نا رفته و روی زمین می‌افتد. پی نوشت: نویسنده فیلمنامه می‌گفت که پایان به جهت ممیزی تغییر کرد. به نظرم حتی با این حال،  قصه فیلم لایق پایان بهتری بود...



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :